تبليغاتX
گاه نوشت های یک جوان


ارتشبد حسين فردوست در جلد اول كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي راجع به يكي از جاسوسان انگليس در دربار محمد‌رضا پهلوي اطلاعات جالبي ارائه كرده است.
پرون كسي بود كه از زمان تحصيل محمد‌رضا پهلوي در سوئيس، به عنوان «مستخدم» و «باغبان» در اطراف وي بود. او تا 1340 ـ زمان مرگ خود ـ گزارش محرمانه تحولات دربار را به سفارت انگليس مي‌داد. در كتاب فرودست مي‌خوانيم:
رضاخان علناً از پرون بدش مي‌آمد. هرگاه به كاخ وليعهد مي‌آمد، مي‌پرسيد كه ‌آيا اين ارنست پرون در ساختمان است يا نه؟! اگر بود به ساختمان نمي‌آمد و نمي‌خواست با وي مواجه شود. يكبار به محمد‌رضا گفت: «اگر من پرون را در باغ نزديك خودم ببينم طوري او را مي‌زنم كه جان سالم به در نبرد!» وليعهد هم مسئله را به پرون گفت و او پاسخ داد كه سعي مي‌كنم طوري رفت و آمد كنم كه از يكي دو كيلومتري شاه رد شوم! به هر حال، يكبار پرون اشتباه كرد و به محل قدم زدن رضاخان در كاخ سعد‌آباد نزديك شد و شاه او را ديد و با عصا دنبالش كرد. پرون نيز كه جوان بود از لاي درخت‌ها فرار كرد و جان سالم به در برد!
يك روز وليعهد به من گفت از پدرم پرسيدم اين چه دشمني است كه شما با پرون داريد؟ و او پاسخ داد كه پرون جاسوس مسلّم انگليس است،نفرت رضاخان از پرون به علت نمودهاي رفتار هم‌جنس‌گرايانه پرون بود و رضاخان با شمّ قوي خود و تجربه زندگي قزاقيش اين حالت را در پرون حس كرده بود و طبيعي بود كه به عنوان يك پدر از مجاورت او در كنار پسرش نفرت داشته باشد. اين رفتار پرون بعدها براي همه محرمان دربار محمد‌رضا پهلوي آشكار شد. پرون به تشكيل يك باند هوموسكسوئل از نزديك‌ترين دوستان شاه دست زد.
فردوست در جاي ديگر كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (ص 188) مي‌نويسد:
پرون تقاضاهايش را از محمد‌رضا با خشونت مطرح مي‌كرد و هر چه مي‌خواست بايد انجام مي‌شد... پرون رفت و آمد علني به سفارتخانه‌هاي انگليس (بويژه)، سوئيس و فرانسه داشت. پرون گاه حتي در حضور من نيز با محمد‌رضا با چنين لحني صحبت مي‌كرد. اگر او موردي را نمي‌پذيرفت، مي‌گفت: «بايد بكني، وگرنه نتايج ‌آن را خواهي ديد!» محمد‌رضا براي اينكه از شر پرون خلاص شود و يا براي اين كه توهين بيشتري نشنود مي‌پذيرفت و عليرغم اين توهين‌ها، همواره درمقابل پرون حالت تسليم داشت.
تسلط پرون بر محمد‌رضا قدرت او نبود، بلكه ضعف مهم محمد‌رضا بود كه در تمام طول سلطنتش وجود داشت و من اين روحيه را كاملاً مي‌شناختم.
رفتار پرون با محمد‌رضا بي‌پروا و بسيار زننده شده بود. گاه با همين صراحت به محمد‌رضا مي‌گفت: «تو ارزش نداري كه من با تو صحبت كنم!» اوايل من انتظار داشتم كه محمد‌رضا در مقابل چنين توهيني خجالت بكشد و دستوردهد كه او را سوار هواپيما كنند و به سوئيس بفرستند؛ ولي با تعجب مي‌ديدم كه محمد‌رضا سكوت مي‌كرد و گاه تنها چند‌روزي قهر مي‌كرد. به خود مي‌گفتم كه اگر به جاي محمد‌رضا بودم با يك دستور كه «از اتاق برو بيرون و ديگر نبينمت» خود را از شر پرون خلاص مي‌كردم. ولي محمد‌رضا چنين نمي‌كرد. در طول ساليان متمادي اين رفتار پرون و محمد‌رضا برايم عادي شد و ديگر تعجب‌آور نبود.
ثريا اسفندياري همسر دوم شاه در خاطرات مي‌نويسد: «دشمن ديگري كه زندگي را از همان روز اول ازدواج به من تلخ كرد مردي بود سوئيسي به نام ارنست پرون.
ارنست پرون در سال 1961 فوت كرد و به اين ترتيب تمام اسرارش را با خود به گور برد. در بيان اوضاع دربار سلطنتي ايران همين بس كه حتي من،‌ به عنوان ملكه كشور و زن شاه، نتوانستم از كار اين باغبان سابق سوئيسي و يار غار شاه سردربياورم.
پرون روحيات زنانه داشت. ولي تنها پس از به قدرت رسيدن محمد‌رضا بود كه به طور صريح خود را به عنوان يك همجنس‌باز تمام عيار، كه رل زن را بازي مي‌كرد، علني ساخت. او هر روز صبح آنچه را كه در شب برايش اتفاق افتاده بود براي محمد‌رضا تعريف مي‌كرد. چون اكثراً اين حوادث شبانه با دردسرها و گرفتاري‌هايي توأم مي‌شد و پرون با آب و تاب تعريف مي‌كرد،‌ محمد‌‌رضا مانند يك قصه با علاقه گوش مي‌داد. پرون با فرد معيني رابطه نداشت و هر شب يك نفر را در سطح عمله و كارگر پيدا مي‌‌كرد و پول كلاني به او مي‌داد. پرون خانه‌اي اجاره كرده بود كه در آن با يك سوئيسي ديگر شريك بود. اين فرد رئيس قسمت بازرگاني سفارت سوئيس در ايران بود و از حدود سال 1315 تا سال 1355،‌يعني تا مرگش، در ايران بود و در همان شغل كار مي‌كرد. به گفته‌ي پرون او نيز همجنس باز بود. اين دو هيچ كدام زن نداشتند و ازدواج نكردند. تقي امامي، كه پرون او را به دربار آورد و به محمد‌رضا و فوزيه نزديك كرد،‌ نيز طبق گفته پرون به من، همجنس باز بود. يكي دو سال بعد از امامي، پرون اميرعلائي را به دربار آورد و بعداً به من گفت كه وي نيز رفيق جنسي اوست.
به هر حال، ارنست پرون [در سال 1340] مرد و دكتر عبدالكريم ايادي، كه مدتها جزء دوستان محمد‌رضا بود، جاي او را گرفت. نقش ايادي تا انقلاب ادامه يافت.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/15ساعت 19:36 توسط محمد |